أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
963
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
قرف ، همان « نجب » است و « قرفة الطيب » 4 از همينجاست . ( 1 ) . لحاء الشجرة . ( 2 ) . در اين مورد نجب به معناى « پوست تنه طلح » است ( نك . شمارهء 95 ) ؛ لسان العرب ، I ، 749 . ( 3 ) . معناى شعر بدون در دست داشتن كامل آن روشن نيست . ( 4 ) . قرفة الطّيب - دارچين ، نك . شمارهء 821 . سپس در نسخهء فارسى از « نجم » گفته مىشود كه در شمارهء 236 از آن سخن رفته است . 1044 . كور النّحل 1 - شان زنبور عسل [ شان ] زنبور عسل به سريانى سنيطاد دبورياتا 2 ناميده مىشود . ( 1 ) . به ترتيب الفبا اين عنوان مىبايست در حرف « ك » قرار گيرد اما ظاهرا از روى واژهء « نحل » در اينجا جاى گرفته و در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اسطبناد ديورياتا ، بايد خواند سنيطاد دبورياتا ، قس . بر بهلول ، 13636 و 16331 . 1045 . نحاس 1 - مس [ مس ] به رومى خلكم 2 و به سريانى نحاشا 3 [ ناميده مىشود ] . « گل مس » 4 سفيد است ؛ مىگويند كه اين تفاله آن است . ديسقوريدس مىگويد : « گل مس » در ته كورههاى 5 ذوب مس ديده مىشود . زبرى مس و مزهاش در آن احساس مىشود . بهترين [ گل مس ] آن است كه به آسانى خرد و بر اثر گرما سرخ شود . [ گل مس ] نيكو شبيه دانههاى جاورس و ريزتر از آنهاست ، نمىدرخشد و برادههاى مس را كه با آن مىآميزند ، ندارد . نيز مىگويد كه « پوسته مس » 6 در كوره و بوته 7 است كه در قبرس ، مس [ سردشده ] را از آنها درمىآورند . اين بهترين [ پوسته ] است . اما آنچه از مس سفيد 8 به دست مىآيد ، نازك است . بايد [ « پوسته مس » ] كلفت كه نمىدرخشد برگزيد . اگر رويش سركه بريزيم ، زنگار بسيار توليد مىكند . [ ديسقوريدس ] دربارهء سوزانيدن [ مس ] مىگويد : در ته ديگ اندكى نمك مىپاشند ، روى آن صفحههاى مس مىگذارند ، سرپوش [ ديگ ] را گلاندود مىكنند و [ ديگ ] را تا پايان [ سوختن ] در كوره قرار مىدهند . برخى مردم گوگرد يا زاج را با نمك مخلوط مىكنند و برخى ديگر چيزى جز مس در ديگ قرار نمىدهند و آتش زير آن را چند روز روشن نگه مىدارند . اما برخى ديگر صفحههاى [ مس ] را با زاج ، گوگرد و سركه